داستان کوتاه آموزنده

7 اسفند 1398

مردی در ماه محرم گذرش به شهر افتاد. از هر جا گذشت، به خوردنی، نوشیدنی، ناهار، شام، چای، شریت و مثل آن دعوت نمودند.
تا در شهر بود، مُتنعم می گردید. چون پرسید از چه است؟ گفتند از آنکه ماه محرم الحرام می باشد.

بار دیگر به شهر آمد که نه تنها از سور و پذیرایی خبری نبود، بلکه وقتی هم خود از چیزی از همیان در آورد تا بخورد، به زیر کتک و شتم و ضربش گرفتند.
چون جویای دلیل گردید، گفتند: از آن که ماه رمضان المبارک است.

مرد گفت: سخت اشتباه نام گذارده اند، باید آن را محرم المبارک و این را رمضان الحرام می گفتند.

قند و نمک، شهری، صفحه ۱۷۲

ارسال دیدگاه

خطا ...
آدرس ایمیل وارد شده نامعتبر است.
متوجه شدم